تبليغاتX
" ستاره دار شب ها "
" ستاره دار شب ها "

ستاره ها كوچك نيستند،به خاطر جايگاه بزرگشونه كه ما اونا رو كوچك مي بينيم

 

ولادت امام رضا ع رو تبریک عرض می کنم...

این روزها دلم برای حرمش و عطر دلنوازش پر می کشه ولی حیف که سعادت نداشتم این روزهای مقدس کنار حرمش باشم...

التماس دعا...

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 12:53 توسط هريا|

 

بعضی وقت ها مردن خیلی بهتره تا اینجوری زنده بودن. یه وقتهایی ترجیح میدی نباشی، تا باشی و این چیزها رو ببینی. چی بدتر از مردنه؟ میگم. اینكه زنده باشی ولی نادیده بگیرنت، از دست دادن یه كسی كه عزیز بوده برات، دوست داشتن كسی كه تو رو دوست نداره، حرف زدن برای كسی كه به حرفات اهمیت نمیده، فراموش شدنت، تكرار نشدن روزهای خوب زندگیت، خراب شدن كاخ آروزهات، شكستن دوستت جلوی چشمات در حالی كه كاری از دستت بر نمیاد كه براش بكنی، وقتی بگی دوستت دارم و جوابت یه پوزخند باشه، نداشتن یه حس خوب، نبودن یه انگیزه واسه نفسی كه میاد و میره.

 یه چیزهایی هست كه از مردن هزار بار سخت تر و دردناك تره. آدم وقتی می میره حداقلش تا هفت روز یكی هست كه به فكرش باشه (شاید اون موقع هم فقط به فكر آبروی خودشونن كه چه جوری حفظ بشه!). بعضی وقت ها مرگ میشه آرزو. بعضی وقت ها مرگ واسه آدم چاره میشه. بعضی وقت ها دوست داری كه بمیری تا قدر تو رو بدونن و بفهمن كه مثل تو دیگه گیرشون نمیاد. بفهمن كه تو فقط میتونی اینقدر مهربون باشی، اینقدر با گذشت، اینقدر دوست داشتنی، اینقدر شیرین، اینقدر غریب ... . باید از دستت بدن تا ارزش كارهات رو بفهمن. باید نباشی تا اذیتت نكنن. باید بمیری تا از زبونشون دوستت دارم رو بشنوی. بعضی وقت ها برای تنوع هم كه شده دوست داری بمیری. بس كه زندگیت یكنواخت شده. خالی از لذت، هیجان، شادی و شاید حتی غم. وقتی بمیری حداقل تو اون دنیا سر و كارت فقط با یه نفره كه خیلی عادله، خیلی مهربونه، خیلی بخشنده ست، خیلی باحاله. خدایی كه خیلی مرده. حتی بیشتر از آقا مرتضی خان. ترجیح میدی با عدل خدا بری تو جهنم تا به دروغ آدمها دل خوش كنی. ترجیح میدی خودت رو از لذت زنده بودن محروم كنی، تا شخصیتت به لجن كشیده بشه. بعضی وقت ها یه چیزی تو وجودت لونه میكنه (نا امیدی) كه روزی هزار بار می میری. هر بار كه از خیابون رد میشی آرزو می كنی یه ماشین همچین بچسبونتت به زمین كه پودر بشی. همه مون یه روزهایی كاری كردیم كه آدمی كه زنده ست ترجیح میده بمیره، ولی اون كار رو نكنه. ولی شده یه كاری كنیم كه آدمی كه داره می میره آرزو كنه كه زنده بمونه و اون كار رو انجام بده؟ هیچ وقت كاری كردیم كه یه آدم بخواد زنده باشه تا بازم ادمی مثل ما رو ببینه؟ با تو ام هاااااا حالا حتما باید یه بلایی سرش بیاد تا بفهمی كی بوده و چه كارها برات كرده؟ چه كاری ازش خواستی و تونسته و گفته نه؟ آخه دیوونه این از نجابت نیست كه وقتی داره بهت میگه دلم برات تنگ شده بود عزیزم، مثل یه دیوونه نگاهش كنی. بابا جون، آدم حق داره به یه حیوون محبت كنه. حیوون یه خدمتی بهش می كنه اما تو چی؟ حالا مثلا میخوای ثابت كنی خیلی مردی؟ بدبخت همین روزهاست كه بی خیالت بشه. اون وقت ببینم میتونی كسی رو پیدا كنی كه نصف اون بهت محبت كنه؟ خدایی تو دانشگاه چی یادت دادن؟ دق مرگ كردن ادم ها؟ مایوس كردن آدم ها از خود؟ چی یادت دادن؟ یادت رفته اون جلوی همه بزرگت كرد كه مباداجلو بقیه كم نیاری؟ یادت رفته چه جوری ذره ذره جرات و اعتماد به نفس، تو وجود بی وجودت تزریق می كرد؟ خودش بزرگت كرد، حالا واستادی جلوش و شدی كوهی از غرور؟ شدی سد راهش؟ اون بزرگت نكرد كه بشی سد راهش، بزرگت كرد كه بتونی باهاش بمونی. بزرگت كرد تا بتونه بهت تكیه بده. بزرگت كرد چون خودش بزرگه. ولی اون با غرور بزرگت نكرد، با بد اخلاقی بزرگت نكرد. وقتی كه اون بزرگ بود و تو كوچیك هیچ وقت از بالا نگاهت نكرد. همیشه خودش رو كوچیك كرد تا تو احساس ضعف نكنی. بشین فكر كن به كارهاش، رفتارش، حرفهاش. بعد فكر كن تو چی كردی و چی گفتی. ببین اگه ارزش داره بمون، نداره برو، هررررررررری ی ی. ولی اگه خواستی بمونی مثل آدم رفتار كن. چون دو روز دیگه كه ببینه هر كاری برات می كنه فایده نداره، میره سراغ كسی كه قدرش رو بدونه و محبتش رو اونجا خرج می كنه. برای كسی كه بفهمه محبت ارزش داره. حالا خود دانی. یا تو رفتارت تجدید نظر كن، یا اینكه مثل یه گاو خوب سرت رو بنداز پایین و از زندگیش برو بیرون...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 12:8 توسط هريا| |

 

روزگارم بد شده

زندگی ایم سراسر پراز غم شده

پرده های غم غصه روی تمام زندگیم سایه افکنده

امروز دلم از هر چی که بگی گرفته

از همه کس و همه چی گرفته

اشک رو روی دیده هام میتونی ببینی

لرزش صدام دیگه عادی شده

صدای بغض گرفته ء من سالهاست که ادامه داره

شاید فکر کنی دارم زندگیم رو همین طوری هم ادامه میدم

اما اینو بدون ادامه به همین صورت از هر چی که فکر کنی سخت تره

آخه مگه میشه بین شادیهای همه اطرافیان و دوستان

دلت اونقدر غصه دار باشه که هیچی حس نکنی

همه شادیها دنیا هم که جمع بشن

بازم نمیتونم مقابل دل پر از خونت قراربگیرن

تا به حال تونستی به غم و غصه فکر کنی

اگه فکر کردی دیدی چقدر سخته

چقدر دلگیره

آره واسه من که هر روز و هر ساعت و هر ثانیه از عمرم

با غم و غصه همراه هست چی داری بگی

امشب بازم نوشتم تا درد دلم را کم کنم

ولی این درد اونقدر بزرگه که نمی تونی باورش کنی

فقط این منم که میسوزم و می سازم

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره .

 دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر 

ميشكنه و ميزاره ميره .

 بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي .

 ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه

تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ......

 اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه....

 


کبوتر شد و رفت
روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت
زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل ياسم
آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت
 
 


و ناگهان تو را در روح خوداحساس كردم


در هر كلامت صداي لغزيدن بهار


روي تن يخ زده دشت زمستاني شنيده مي شد


تو بهارم شدي


بهار با تو جان گرفت


تابستان با بودن تو هست شد


پاييز چشمان هفت رنگش را از تو گرفت


و زمستان نجابت كوهستانهاي پر از برفش را


ولي تو خيانت كردي و رفتي


تو قلبم را خرد كردي و وجودم را سوزاندي


اما اي كاش مي‌بودي و مي ديدي


وقتي كه تو رفتي چقدر دلم گرفت


آخر با تو عاشق بودم و به عشق نزديكتر


آخر با تو مي شد تا آنسوي ساحل دلها كوچيد


و عشق را زيباتر ديد در حريم نگاهت


و آسمان چه حقير مي نمود درمصاف چشمانت


وقتي تو رفتي دلم شكست


‌آخر مي توانستم دلتنگيهايم را به ضريح چشمانت بسپارم


و تبسم ستاره ها را در برق نگاهت ببينم


اما وقتي تو رفتي ستاره ها هم خاموش شدند


دلم شكست....


دلم شكست....


دلم شكست....


وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه

 بچه ها خیلی التماس دعا دارم..خیلی..

التماس دعااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 17:21 توسط هريا| |

سلام ..خوبین همه؟ انشاالله همتون هرجا که هستین خوب و خوش و سلامت باشید...

میدونید امروز چه روز مهمیه؟

بابا تولد وبلاگمه...وبلاگم چهارساله شد

حتما الان تعجب میکنید نه؟...آخه آرشیو های مطالم از دی ماه سال قبله...

خب...من چهار سال پیش این وبلاگ رو ساختم ولی بعد از مدتی یک تاخیر یکی دوساله داشتم...وقتی برگشتم مطالب قبلی وبمو حذف کردم و ذوباره نوشتم...

خب...نمی خواین تبریک بگین؟

بارها خواستم این وبم رو حذف کنم اما هیچ وقت دست و دلم نمیرفت...

از بچه های قدیم مروارید جووون و مرجان جووون و مینا جووون که تارزه پیداش کردم موندن...

بقیه همه دوستای جدیدن...البته لیلا گوگولی جووون هم هست ولی چون پسورد وبلاگش یادش رفته دیگه اپ نمی کنه

فرزانه جووون هم تا قبلا میومد پیشم ولی دیگه نمیاد...خودش می دونه چه قدر دوسش دارم...

من با شروع ودرسه ها کمتر می تونم بیام...حالا یه ذره عکس میزارم به مناسبت جشن تولد وبلاگم...

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

اينم كيك تولد وبلاگ پر از ستاره م...ايشالله وبلاگم بيشتر از ايني كه هست ستاره دار بشه...

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

اينمشام به مناسبت تولد وبلاگ عزيزم

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

حالا نوبت اصل كاريه...

اين همه شام و كيك خوردين مي خواين همين طوري بريد؟

ياالله كادو ها بديد وبلاگم منتظره

اين كادوي منه به وبلاگ خوشگلم...

مطمئنا كادوي هيچ كدومتون به پاي كادوي خودم نمي رسه

...

خب پس فعلا خداحافظ...

هركي كادوش قشنگتر باشه تو اپ بعديم معرفيش مي كنم

بايد به اين مناسبت حسابي بتركونيدا !!!!!

همتونو دوست دارم...

فعلا خداحافظ...

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 14:27 توسط هريا| |

 

تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دیگه گفتن نداره...فردا یکی از بهترین روزهای خداست... خدایا ظهور امام عصر رو هر چه زودتر نزدیک بگردان که همه غرق زندگی دنیایی مون شدیم و مردم مظلوم فقط " ظ ل م " می بینند...

آمین

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

چه روزها که  به راهت نشسته ام بی تو

 

به  زیر بار  غمت دل  شکسته ام  بی تو

 

 

چه عشق ها که به جانم چو ماه تابیدند

 

ولی به غیر تو من  دل نبسته ام  بی تو

 

 

چه صبحدم که به یادت دعاکنان گفتم

 

به رغم عهد کسان عهد بسته ام بی تو

 

 

دلم رمیده ز خلق است و  روزگارم تلخ

 

ز هر چه غیر وجودت گسسته ام بی تو

 

 

ز عشق روی تو  داغی نشسته  بر جانم

بیا که دیگر از این داغ خسته ام  بی تو 

 

 

مگر  ز  راه  محبت  به  داد  من  برسی 

 

که  من  ز  دام شیاطین نرسته ام بی تو 

 

 

ز دشمنان تو  دیری است کرده ام دوری 

 

ز  دوستی  بدان  دست شسته ام  بی تو 

 

 

به  انتظار  تو  تا  کی  نشینم  از  هجران 

به عید و شادی دل،کی خجسته‌ام  بی تو

 

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

* * *

تا   شـادمـان  شود  دل  مـا  از  غـم  درون

 

یا  مهـدیا   ز   پرده ی   غیبـت   بیـا  برون

 

 

انـدر  فراقت  ای گـل  زیبـای  مـه  نشـان

 

گشته   نصیبـم  از  غم  پنهـان  دل ، جنون

 

 

از این  همه  دو  رنـگی و  پستی  دلم  گرفت

 

عمری است  خسته ام  ز  همه  مردمان  دون

 

 

در  انتظـار  دیـدن  رویـت   گذشتـه  است

 

بیش از هزار سال و ، مه و روز و شب و قرون

 

 

از   بس  ستم  ز  دشمن   بی دین کشیده اند

 

دل های   عاشقـان  شما   گشته  پر  ز  خون

 

 

پر  گشت   عالم  از  شـرر  و  فتـنه و  فساد

 

با  قدرت  خود ،  اهل  ستـم  را  بکـن  زبون

 

 

کی  دولت  عدالـت  و  حقـت  شـود  به  پا 

 

باشـم   ز  یاوران  تو  تا   زنـده ام  کنـون

  

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

 

دوستان تروخدا گله نکنید من اصلا وقت ندارم و اگه نمیام ای بی وفایی نزارین..سرم شلوغه..اگه وقت کنم حتما میام یشتون..

دوستتون دارمتصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

فعلا خداحافظ تا اپ بعدی

تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

اشعار از حمیدرضا فاطمی

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 14:34 توسط هريا| |

ای‌ خداوند! به‌ علمای‌ ما مسئوليت،

و به‌ عوام‌ ما علم‌، و به‌ مؤمنان‌ ما روشنايی،

و به‌ روشنفكران‌ ما ايمان،‌ و به‌ متعصبين‌ ما فهم،

و به‌ فهميدگان‌ ما تعصب،‌ و به‌ زنان‌ ما شعور، و به‌ مردان‌ ما شرف‌،

و به‌ پيروان‌ ما آگاهی‌، و به‌ جوانان‌ ما اصالت،

و به‌ اساتيد ما عقيده،‌ و به‌ دانشجويان‌ ما نيز عقيده،

و به‌ خفتگان‌ ما بيداری‌، و به‌ دينداران‌ ما دين،

و به‌ نويسندگان‌ ما تعهد، و به‌ هنرمندان‌ ما درد، و به‌ شاعران‌ ما شعور،

و به‌ محققان‌ ما هدف،‌ و به‌ نوميدان‌ ما اميد، و به‌ ضعيفان‌ ما نيرو،

و به‌ محافظه‌كاران‌ ما گستاخی، و به‌ نشستگان‌ ما قيام،

و به‌ راكدان‌ ما تكان،‌ و به‌ مردگان‌ ما حيات،‌ و به‌ كوران‌ ما نگاه،

و به‌ خاموشان‌ ما فرياد، و به‌ مسلمانان‌ ما قرآن‌،

و به‌ شيعيان‌ ما علی،‌ و به‌ فرقه‌های ما وحدت،

و به‌ حسودان‌ ما شفا، و به‌ خودبينان‌ ما انصاف،

و به‌ فحاشان‌ ما ادب،‌ و به‌ مجاهدان‌ ما صبر، و به‌ مردم‌ ما خودآگاهی،

و به‌ همه‌ ملت‌ ما همت‌ تصميم، و استعداد فداكاری،‌ و شايستگی نجات‌ و عزت‌ ببخش!

دکتر علی شریعتی

برگرفته از وبلاگ دوستم طناز جون

پ.ن (۱) : آهنگ وبلاگمو عوض کردم..خوبه یا نه؟

نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 17:48 توسط هريا| |

سلام امروز براتون یه داستان میزارم که دوستان برام ایمیل کرده بودن.. که حتما بخونیدش...
 
داستان خرگوش های فراری
 
روزی روزگاری در گوشه ای از این کره خاکی قرار شد قدرت ضد اطلاعاتی سه کشور آمریکا، روسیه و جمهوری اسلامی ایران در یک مسابقه مقایسه شود و مردم هم تماشا کنند.
 
قرار شد که در جنگل انبوه سبز، خرگوشی رها شود و پس از نیم ساعت تجسس کنند. هر کس سریع تر خرگوش را شناسایی و دستگیر کند برنده مسابقه و به دنیا بعنوان قوی ترین سیستم ضد اطلاعاتی معرفی شود.
 
مسابقه شروع می شود و ابتدا طبق قرعه کشی نوبت امریکا است که قدرت نمایی کند.
 
اولین خرگوش رها می شود. پس از نیم ساعت مامور آمریکایی وارد عمل شده. او از طریق ارتباط با ماهواره جاسوسی خود سطح جنگل را با روشهای مختلف از قبیل امواج رادیوئی، مادون قرمز، طیف مرئی و ماورائ بنفش اسکن می کند و از طریق اندازه گیری های دقیق مسیر و محل عبور خرگوش را شناسایی و پس از نیم ساعت خرگوش را گرفته و سالم تحویل داوران مسابقه می دهد.
 
نوبت دوم به مامور روس می رسد. پس از رها شدن خرگوش دوم، مامور روس وارد عمل می شود و با یک انفجار مهیب تمام ناحیه ای که احتمال وجود خرگوش در آن می رود خاکستر می شود. پس از دو ساعت پیکر نیمه جان خرگوش از میان خاکسترها شناسائی و تحویل داوران مسابقه می گردد.
 
حال نوبت مامور جمهوری اسلامی است.
 
خرگوش سوم رها می شود. پس از مهلت تعیین شده تجسس آغاز می گردد. یک تیم گسترده از نیروهای مردمی وبسیج دعوت می شوند تا جنگل سبز را قرق کنند.. کلیه ارتباطات موجود بین جنگل و دنیای خارج قطع می گردد. نیروهای بسیج تا عمق دو متری جنگل را شخم می زنند و هر چه درخت سبز و گیاه سبز در جنگل است ریشه کن می کنند.
لانه همه پرندگان، جوندگان، خزدگان و درندگان را تخریب می کنند. تمام جنگل را با گازهای مخصوصی آلوده می کنند و از انواع سلاح های سرد و گرم استفاده می نمایند. این جستجو سیزده روز طول می کشد و کلیه مناطق آلوده و تمام خس و خاشاک جنگل سوزانده و پاکسازی می شود. مردم تماشاچی هم  تمام مدت منتظر می مانند تا ببیند بالاخره این خرگوش فراری کجاست؟
 
در صبح روز چهاردهم تمام رسانه های داخلی جمع می شوند و در حضور مردم تماشاچی و داوران بین المللی هیکل نیمه جان خرس سیاهی کشان کشان و با فریاد مرگ بر خرگوش توسط مامور ضد اطلاعات و به کمک نیروهای لباس شخصی به سوی جایگاه داوری کشیده و رها می شود. در مقابل جایگاه مامور فریاد می زند  بفرمایید این هم خرگوش فراری!
 
داوران بین المللی و مردم تماشاچی ناظر و شاهد ماجرا با تمسخر و ناباوری به ماموران امنیتی نگاه می کنند. اما مامورین با اطمینان کامل ادامه می دهند باور نمی کنید؟.... از خودش بپرسید، در اعترافاتش که در وزارت کشور موجود است خرگوش بودنش ثبت شده است.
در همین لحظات رئیس جمهور و شورای نگهبان بطور هم زمان در دو سخنرانی و اطلاعیه مجزا ضمن تشکر از مامورین جان برکف شرکت کننده در مسابقه کلیه توضیحات مامورین را تایید نمودند و رسانه های غربی و شرقی را محکوم می کنند.
 
نتیجه گیری علمی:
 
هر حیوانی قابل تبدیل به خرگوش است. (به شرط وجود امکانات رسانه ای و مامورین ضد اطلاعاتی کافی)
 
نتیجه گیری اخلاقی:
 
دروغ گفتن بد است ولی اگر خیلی خیلی بزرگ با شد اشکالی ندارد. 
 
نتیجه گیری اجرائی:
 
اگر در مسابقه ای شرکت می کنید حتما قبلا امکانات کافی را فراهم کنید.
 
نتیجه گیری حقوقی:
 
از نظر دستگاه قضایی در جنگل هیچ حیوانی خرگوش نیست مگر اینکه خودش اعتراف کند.
 
نتیجه گیر حسی:
 
بابا ای ولا
 
 
نظرتون رو بگید راجع به این داستان
فعلا خداحافظ


**************************************

پ.ن:

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 0:49 توسط هريا| |

 

دو صفحه نوشته ساده به کتاب "خلقيات ما ايرانيان" به قلم روانشاد محمد علي جمال زاده اضافه کنيد!!!

مهموني مي ديم اونهايي که دوست داريم و نداريم رو دعوت مي کنيم. يواشکي به لباساي اونهايي که دوست نداريم مي خنديم. بعد که رفتند با دوستهاي خودمونيمون مي شينيم به حرفهاشون مي خنديم! توي مهموني واسه همديگه جوک ترکي مي گيم! جوک لري مي گيم! اصفهاني ها رو مسخره مي کنيم. مي گيم کاشوني ها ترسواند! رشتي ها بي غيرتند! کردها خرمتعصب هستند! آباداني ها لاف مي زنند!

پايين شهريها رو آدم حساب نمي کنيم! مرز بين پايين شهر و بالاي شهر رو هم خودمون تعيين مي کنيم! اونها که از قلهک پايينتر رو قبول ندارند شيک ترند! شهرستاني ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتي يکي از فاميلهامون شهرستان زندگي مي کنه و ما يهويي از دهنمون مي پره فوري توضيح مي ديم که طرف بخاطر شغلش که مدير فلان کارخونه است اونجا زندگي مي کنه!

بشقاب و ليوانهاي فرانسوي مي خريم! لوسترهاي ساخت چين مي خريم! شکلات آيدين هديه نمي بريم چون ايرانيه کلاسش پايينه!

موقعي که اتوبوس مياد حمله مي کنيم! اگه اوضاع بحراني بشه با آرنجمون مي زنيم به کناريها راه رو باز مي کنيم! آخه خسته هستيم بايد زودتر بريم خونه! وقتي کسي نباشه هم همين که مي شينيم با ماژيک پشت صندلي ها يادگاري مي نويسيم که دفعه ديگه که سوار شديم به دوستامون هنرمون رو نشون بديم!

شب چهارشنبه سوري ترقه پرت مي کنيم پشت پاي زن همسايه که وقتي پريد بخنديم! وقتي تيم فوتبال مورد علاقه امون توي مسابقه مي بازه شيشه اتوبوس واحد رو مي شکنيم! سيزده بدر گند مي زنيم به طبيعت! يعني هميشه اينکارو مي کنيم نه فقط سيزده بدرها!

فحش خواهر و مادر مي ديم! به همديگه! به دين و مذهب! و عربها و غيره! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا فلان امام!! و در لوس آنجلس هم بيشتر سفره حضرت عباس باز ميکنيم تا توي تهران...

ما همه مادرزادي سياستمدار به دنيا اومديم اما استراتژي تک تکمون با همديگه و با تمام دنيا متفاوته براي همين در هيچ موردي باهم توافق نداريم و بازهم به هم فحش مي ديم! سه تا که ميشيم پنج نظر متفاوت داريم و هممون خيال ميکنيم حق داريم.

ما به اجدادمون خيلي احترام مي ذاريم! مخصوصاً داريوش و اينها! وقتي سر قبرشون ميريم حتماً يه يادگاري هم با هرچي که دستمون باشه روي در و ديواراش مي کنيم!

ما امام زاده مي سازيم! بعد پول مي ندازيم و از امام زاده مي خوايم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما روز عاشورا تاسوعا نذري مي ديم! اما براي اينکه زعفرون گرونه روي پلو گلرنگ مي ريزيم!

ما احتمالاً غير از رامسر و کلاردشت جاي ديگه اي از ايران رو نديديم اما حتماً دوبي رفتيم و فروشگاه عرض الهدايا رو ديديم! بي برو برگرد هم يه عکسي توي صحرا روي شنها گرفتيم که به همسايه ها نشون بديم!

ما رانندگيمون حرف نداره! رانندگي بدون فحش و فضيحت برامون معني نداره! چراغ راهنمايي عابرپياده، موتورسوار هاي آدمخور .... فقط يک کلمه از هر مورد کافيه !

ماها سينما نمي ريم و عوضش عشق مي کنيم قبل از اينکه فيلم روي پرده سينما بره ما سي ديشو ببريم خونه!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسي هامون- وقتي کانال تلويزيوني درست مي کنيم يا هيمنطوري آب دوغ خياري ميارندمون توي يه برنامه اي مجري بشيم يا گزارش بديم يا خداي نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنيم از هر سه تا کلمه اي که مي گيم چهار تاش انگليسيه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتري و صد البته تلفظ صد درصد غلط !

ماها عاشق رقص عربي هستيم! هرچي هم سنمون ميره بالاتر علاقه امون به اين رقص که تا ابد يادش نميگيريم هي بيشتر و بيشتر ميشه و اصرار مي کنيم که بايد توي همه مهموني ها هنرمون رو نشون بديم!البته دوستان خيلي اصرار مي کنندا وگرنه ماها همه خجالتي هستيم و رقصمون نمياد.

به آذري ها متلک ميگيم، اونارو مسخره ميکنيم و براشون جوک ميسازيم ولي بهترين و مفيدترين دوستامون آذري هستن!

نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 18:39 توسط هريا| |

 

خیلی زود بود بری...چرا؟ چرا؟ چرا؟

قرار بود بیام خانه سالمندان ملاقاتت...

وقتی فهمیدم رفتی یه بغضی تو گلوم جا خوش کرد...

خاطرات مسافرت عید و سیزده بدر که باهاشون بودیم جلو چشام رژه می رفت...

الهی من براش بمیرم..

به جز همون یه دخترش هیچ کدوم از بچه هاش حاضر به نگهداریش نشده بودن..

چرا رفتی مهربون؟ چرا؟ قرار بود بیام خانه سالمندان ملاقاتت...وقتی شنیدم برای اینکه بی ارداه راه نری دست و پاهاتو به تخت می بندن دلم ریش شد...البته می بستن..الان که دیگه نیستی...روحت شاد...تو هم راحت شدی و اینقدر از دنیا و روزگار و ادماش زجر کشیدی که حاضر شدی بچه هاتو جگر گوشه هاتو کسایی که از بطنت بوجود امده اند ترک کنی و به دیار باقی بشتابی...

دیدار بعدی در دیار باقی...

روحت شاد...

خواهش میکنم هر کی اینو خوند برای شادی روحش یه فاتحه بخونه...ممنونم...

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 23:28 توسط هريا| |

 

خدایا کفر نمی‌گویم،
پریشانم،
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی
خداوندا
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟
خداوندا
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای
‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟
خداوندا
اگر روزی‌ بشر گردی‌
زحال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت،
از این بودن، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است
و از احساس سرشار است ...



نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 16:16 توسط هريا| |

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو

 نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوسم می دارند

 وسط قصه میشه سر به سر من می ذارند

 تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می ذارند

می تونم مثل همه دورنگ باشم، دل نبازم

 می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یک نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمعش کنند، حباب دل سراب بشه

می تونم بازی کنم با عشق و احساس کسی

می تونم درست کنم ترس دل و دلواپسی

می تونم دروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

می تونم پشت دلا، قایم بشم، کمین کنم

ولی با این همه حرفا، باز منم مثل اونا

یه دروغگو میشمو همیشه ورد زبونا

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونی که دوسش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره

توی دنیا اصلآ عشق واقعی وجود داره؟

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 14:39 توسط هريا| |

نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری

تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری

چشمای من خشک شد به در

حالا کی بی وفاتره؟

بالو پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره

اینو بدون دستای من گرمی دستاتو می خواد

تو رو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد

حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه

گریه نکن که دستامون به دست هم نمیرسه

تروخدا بهش بگید صبر منم سر اومده

خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده؟

بهش بگید سراغشو از کس و ناکس می گیرم

بهش بگید اگه نیاد تو انتظارش می میرم

اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه؟

می گن یکی تو قلبشه جونمو اتیش می زنه

فقط خدا ازت می خوام دست توی دستاش بزارم

جز ارزوی دیدنش هیچ ارزویی ندارم

بازم می گم دوستت دارم کاش عشقمون جون بگیره

برگرد بیا که کلبه مون دست رو به اسمون بگیره

ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم

یا سر رو شونه ت بزارم اسم تو رو صدا کنم

تو هم منو بزار برو اما بدون رسمش نبود

جز تو اخه کیو دارم؟ دلیل رفتنت چی بود؟

اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده

خدا گرفتی عشقمو جواب قلبموووو بده

farzan-4

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:18 توسط هريا| |

آی آدم ماشینی زمینی                                        تو رو چه به عشق و ستاره چینی

بی اعتنا از پیش هم رد میشیم                                ساده و بی دلیل با هم بد می شیم

یه لحظه از عاشقیمون می گذره                              توی دوست دارم مردد می شیم

       آی آدم ماشینی زمینی                                       تو رو چه به عشق و ستاره چینی

پاییز میشه پا می ذاریم رو برگا                                     چترو می گیریم به غم تگرگا

عادتمون شده با یه تسلیت                                        میریم ت ماجرای تلخ مرگا

آی آدم ماشینی زمینی                                        تو رو چه به عشق و ستاره چینی

قلبای ما دیگه شکستنی نیست                            حرف چشامون دیگه گفتنی نیست

دلو یه جوری می ذاریم تو صندوق                           عین یه جنسی که فروختنی نیست

   ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

تو چشمه ی چشا دیگه قحطیه                               گریه نکردن خود خوشبختیه

ما همه نقش اولیم تو بازی                                     نقش همه نداشتن سختیه

    ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

به رنگ تقدیر همم حسودیم                                    غرق صدا و برج و خشم و دودیم

یه وقتا که کم میاریم میگیم کاش                               فقط ما یکی توی دنیا بودیم

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

عصرمون عصر اسمون خراشه                               فقط غم و دغدغه می تراشه

هرکس و می بینی جداس یا می خواد                         همین روزا از طرفش جدا شه

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

ما همه گول زندگی رو خوردیم                                باختیم و هی فک می کنیم که بردیم

فقط تو حرفه که می گیم زنده ایم                             ما هممون سالای ساله مردیم

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

واسه اونا که تو وفا خسیسن                                 فرشته ها چیزی نمی نویسن

ستاره ها فاتحمونو خوندن                                     چشمکاشون هنوز عجیب و خیسن

     ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

ماها فقط منتظر سبقتیم                                         تو فکر خنجر زدن و قدرتیم

کار نداریم قلب کی دریا تره                                  تشنه ایم اما تشنه ی ثروتیم

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

یه عمره ما عشقو به خاک سپردیم                             از ترس همدیگه شب اونو بردیم

هر کسی فک میکرد خودش میدونه                           ما همه از همون دقیقه مردیم

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

تو عصر ما مجنون بی ابرو شد                                هر کی قسم می خوردی روش دورو شد

با زنده بودن همه چیزو کشتیم                                قحطی خوشبختی و ارزو شد

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

دیوارا و برجا چه سر بلندن                                      فریبمون دادن دارن می خندن

ما همه زندونیای بی خبر                                       اونا ولی خبر دارن برندن

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

امروز یکی فردا یه عشق دیگه                               نمی شناسه به اون یکی نمی گه

بیابون زندگیای همه                                          پر از دروغای به رنگ به ریگه

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

اسم وفا واسه همه غریبه س                             ادم خوبه همون ادم عجیبه س

از چش هیچ کسی نمیشه فهمید                         این قاتلس یا نه همون نجیبه س

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

اون نباشه خب اشناهای چتی                             چه غصه ای چه دردی چه صحبتی

اگه دلت واسه کسی تنگ بشه                            بهت می گن کولی میگن غربتی

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

گلای واقعی دیگه کم شده                                    گرد بد کشنده مرهم شده

حتی دیگه کولی تو خیابون                                  به بیشتر اقاها محرم شده

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

تو دست هرکس می بینی یه تیغه                          این روزا زود عوض میشه سلیقه

اون عاشق بی ادعای دیروز                                   رفته سراغ دین و بحث صیغه

      ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

خودکشی خیلی همگانی شده                              خیانتم دیگه جهانی شده

دزدی مث قدیما خیلی بد نیس                              شهرو ببینی پر جانی شده

      ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

ای ادم از خودت خجالت بکش                                  یه عکسی از عشق و رفاقت بکش

من اول از خودم شروع می کنم                               همین الان رو زندگیت خط بکش

 ای ادم ماشینی زمینی                                      تو رو چه به عشق و ستاره چینی

 

مریم حیدر زاده

پ.ن من همین جا جلو همه از تو معذرت می خوام گل ناز مهربونم.من گفتم تو بدی گفتم تو جو گیری گفتم لایق دوست داشتن من نیستی ولی حالا از کارم ناراحتم فهمیدم اونی که لیاقت عشقو نداره منم نه تو . مهربون من تو نمی دونی ولی من یه تصمیمی گرفتم که سرنوشتمو عوض میکنه!! من رفتن رو ترجیح دادم من میرم گل یاس نازنین ولی بدون یاد و خاطره ت همیشه تو قلبم باقی می مونه شایدم روز اخر شماره یا ادرس اینجا رو بهت دادم می خوام یادت باشه عزیز من که تا همیشه دوستت دارم و امیدوارم منو واسه حرفام بخشیده باشی

نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:50 توسط هريا| |

الو ... الو ... سلام كسي اونجا نيست ؟؟؟ مگه اونجا خونه ي خدا نيست ؟ پس چرا كسي جواب نميده ؟ يهو يه صداي مهربون بگوش كودك نواخته شد! مثل صداي يه فرشته ... - بله با كي كار داري كوچولو ؟ خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده - بگو من ميشنوم كودك متعجب پرسيد : مگه تو خدايي ؟ من با خود خدا كار دارم ... - هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره ؟؟؟ - فرشته ساكت بود. بعد از مكثي نه چندان طولاني گفت نه خدا خيلي دوستت داره. مگه كسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشكي كه در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شكست و بر روي گونه اش غلطيد و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميكنما ... بعد از چند لحظه هياهوي سكوت شكسته شد : ندايي صدايش در گوش و جان كودك طنين انداز شد : بگو زيبا بگو. هر آنچه را كه بر دل كوچكت سنگيني ميكند بگو ... ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه كرد و گفت : خدا جون خداي مهربون، خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا ... چرا ؟ ولي اين مخالف با تقديره. چرا دوست نداري بزرگ بشي؟ آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نكنه مثل بقيه فراموشت كنم؟ نكنه يادم بره كه يه روزي بهت زنگ زدم ؟ نكنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقيه كه بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن. مثل بقيه كه بزرگن و فكر ميكنن من الكي ميگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نيستيم؟ پس چرا كسي حرفمو باور نميكنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد ؟! خدا پس از تمام شدن گريه هاي كودك : آدم ، محبوب ترين مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميكنه ، كاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميكردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت. كاش همه مثل تو مرا براي خودم و نه براي خودخواهي شان ميخواستند. دنيا خيلي براي تو كوچك است ... بيا تا براي هميشه كوچك بماني و هرگز بزرگ نشوي ... و كودك كنار گوشي تلفن، درحالي كه لبخندي شيرين بر لب داشت در آغوش خدا به خوابي عميق و شگفت انگيز فرو رفته بود ...

خدايا ! ديشب كه باهام حرف زدي فهميدم براي چي اين اتفاقها افتاد....البته فقط تا حدودي....همش به خاطر غيرت تو بود....غيرت تو.... كه اگه ببيني دلي كه بيشترش براي تو بوده به پاي يكي ديگه قربوني بشه  ساكت نميشيني ...اولها خيلي حواسم بود .. يادته؟...حواسم بود كه بت نسازم .... اما چي شد كه يادم رفت.... چي شد كه سفارشهاي تو رو فراموش كردم....يا اهميت ندادم....؟تو هم گذاشتي خوب با بتم ...بت سنگدلم انس بگيرم بعدش زدي و نابودش كردي....اما مي دونم همش براي محبتت بود...خب اين توئي كه ميدوني چي به نفعمه ... و چي به ضررمه....راستش از اينكه آزادم ميذاري لذت مي برم...خوشم مياد...اعتماد به نفسم ميره بالا ..با اينكه خيلي زود اشتباه ميكنم....اما لطف تو باز منو به طرف خودت مي كشوونه....خيلي وقتها از كارات سر در نميارم...اما خيلي بهت اعتماد دارم....حتي اگه اصلا متوجه ي منظورت نشم....باز مطمئنم حق با توئه...و تو بي نقص و بي عيبي....خدايا ! با تو حرف زدن خيلي آروومم ميكنه....خيلي زياد....دلمو شاد ميكنه.... و قلبمو روشن....ميشه كمك كني بيشتر حواسم باشه؟كمكم كن هشيار بموونم.... آخه ما انسانها دشمن زياد داريم....اينو كه خوب مي دووني....يه امانت دادي بهمون و كلي دزد و سارق....يكي از يكي خبره تر...خودت كمكم كن امانت انسان بودن رو هميشه حفظ كنم.... و قداست ذاتيمو از دست ندم....خدايا دوستت دارم.... خيلي زياد.... و صادقانه .... ميدوونم تو خيلي بيشتر دوستم داري ... آخه تو دوست داشتنهات  هم كامل و بي نقصه....

ازت ميخوام اجازه بدي مرتب باهات حرف بزنم.... تا وجودمو و زنده بودنمو حس كنم....لمس كنم....بچشم....منتظر قرار بعدي هستم....خدايا خيلي بزرگي توي دل كوچيكم جا نميشي....اما خيلي دوستت دارم....ومحتاج نوازشت....دلمو وسعت بده اندازه ي خودت....هر چند مي دوونم از اول هدفت همين بود كه انسانو خلق كردي....خواستي تموم وسعتتو توي  نقطه ي كوچيك دل جا بدي...قرار بعدي يادت نره...
 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 1:24 توسط هريا| |

سلام

            

عید همه تون مبارک باشه  این اپ مخصوص عیده امیدوارم همه تون هرکجای این کره ی خاکی که هستین در پناه حق شاد باشید  گرچه من بازم تنهام و... 

            

کاش می دانستی ، تو اگر می ماندی ، آسمان دل من آبی بود .

کوچ تو بی خبر و آنی بود ، اما ، راهت این بار سخت بارانی بود و

اگر می ماندی خلوتم مثل قدیم ، غرق در شادی بود ، زندگی جاری

بود . . .  

                       شب تنهایی من با تو مهتابی بود .

سارا راس میگه تو خیلی جو گیری خدا نکنه جو گیر بشی. حالا هم که فهمیدی من دوستت دارم هنوز تو جوی. سارا راس میگه وقتی جو گیر شی هیشکیو نمیشناسی...  . سارا راس میگه مگه ادم قحط بود من اومدم عاشق تو شدم؟؟؟؟ ولی تو خودت خواستی خودت با رفتارات عاشقم کردی وگرنه ادمای مثه تو و حتی خیلی بهتر از تو توی زندگی من فراوون اند ولی چرا تو ؟ چون خودت خواستی!!! سارا از تو متنفرههههههههههههههه!!!!! خودتم باید اینو بدونی با اون کاری که با سارا کردی زندگی شو به هم ریختی منم جای اون بودم ازت متنفر میشدم هرکس دیگه ای هم جای اون بود ازت متنفر میشد البته الانم خیلیا ازت متنفرن و من موندم چه طوری عاشق تو شدم؟ وقتی یادم میاد با سارا چیکار کردی احساس میکنم منم ازت متنفرم. یادته بعد از اون کاری که باهاش کردی اومدی سراغ من و شبنم گفتی به نظرتون کار خوبی کردم؟ گفتی نظر شما راجع به این کار چیه؟ گفتی من یه لطف بزرگی در حقش کردم که خودش بعدا می فهمه. گرچه خودتم میدونستی و اعتراف میکردی که میدونی سارابی گناهه و تقصیری نداره و مقصر دوست سارائه... ان موقع من حقو میدادم به تو ولی وقتی فهمیدم سارا بعد از دو سه ماه که از اون جریان میگذره بازم داره چوب جو گیر بازی تو رو می خوره حالا که فهمیدم حقو می دم به سارا!! سارا می گه اون موقع هم تو جو گیر شده بودی راستم میگه......

می خواستم بیام بهت عیدی بدم ولی با مشورت با شبنم و سارا به این نتیجه رسیدیم که با این کار دوباره جو تو رو میگیره و دوباره ازت خل بازی سر میزنه واسه همین ترجیح دادم فقط بهت عیدو تبریک بگم ولی حتی اونم نشد چون تو بی خداحافظی رفتی و در حالی که میدونستی پاتوق من و شبنم کجاست و می تونستی بیای خداحافظی کنی ولی خودت رفتی!!!!!!!!!!!! و من حتی نتونستم بهت عیدو تبریک بگم به همین سادگی!!!! تو که می گفتی منو یا من و شبنمو  خیلی دوس داری پس واست مهم نبودیم که حتی ارزش یه خداحافظی هم داشته باشیم ولی اشکال نداره... این نیز بگذرد....!!!!! خداوند به عاشقا صبری طولانی برای تحمل بی وفایی و انتظار داده و من امیدوارم هرجا که هستی شاد باشی و پیروز...

            

بازم میگم عیدتون مبارک.

دوستتون  دارم

خداحافظ تا سال دیگه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 12:35 توسط هريا| |

سلام نرفته دوباره اومدم چند شب پیش نیت کردم نیت کردم ببینم اصن تو منو دوس داری؟  اصن از کارات ناراحتی یا نه؟ اصن حرفت به من چیه؟  نیت کردمو شانسی یه اهنگ گذاشتم اهنگی که باعث شد ساعت ها! اشک بریزم و اگه مقابله نمیکردم تا صبح جویبار اشکام روون بود اهنگی که در اومد اینیه که الان براتون می ذارم

نمی خوای یادت بیاری مال هم بودیم با چه حالی

حالا میخوای تنهام بزاری می گی سرنوشت از سرنوشت

من نه دیگه نمیتونم بعد تو دیگه نمیدونم

واسه چی دیگه زنده بمونم وقتی نیستم تو دلت

تنهام نزاری وای اگه تو بری از پیشم

من دیوونه میشم واسه همیشه

 

بین ما ننگ و فاصله س خیلی

جاری میشه رو صورتم سیلی

وای اگه نباشی من می میرم

 

بین ما ننگ و فاصله س خیلی

جاری میشه رو صورتم سیلی

وای اگه نباشی من می میرم

 

نفرست دیگه واسه من دسته گل

اخه چشای من به روت بسته شد

چون که خسته شد از عکس تو

حالا دلش می خواد ببینه اشکتو

یا که مرگتو

لعنت به تو

دیگه نیا پیش منو بکش دستتو

بعد تو نیس کسی یادت نرا

جای عشق دیگه بین ما نفرته

بی تو اسمم بزرگ از عرض و طول

با تو به باد میدم فقط ارز و پول

تویی که بودی همش روز و شب با من

نیار دیگه لفظ دوست داشتن واسم

می رم که فاصله مون بره سمت فلک

میرم که خاطره مون بده دست به درک

میرم که اشک تو بچکه از چشات

می رم تبدیل بشه به گریه خنده هات

 

بین ما ننگ و فاصله س خیلی

جاری میشه رو صورتم سیلی

وای اگه نباشی من می میرم

 

بین ما ننگ و فاصله س خیلی

جاری میشه رو صورتم سیلی

وای اگه نباشی من می میرم

 

هنوزم دوری هس سخت واسم

دروغ چرا بگم وقتی حسرت دارم؟

از اون زمانی که بودم من ابر و تو باد

وقتی میریختم اشکاتو پاک نمی کردی

از ترس شکست غرور

روی غرورتو ببین نشسته غروب

دیگه دروغ دیگه بسه سرود

همه می دونن منو چشم بسته فروخت

می خوام بری همه بگن

میخوام نری عشقت از این دل نره

ولی کوش اون عشق؟

اخه کوش اون عشق که بود بینمون

کوش اون دنیا که توش نبود عینمون؟

تنهام نزاری وای اگه تو بری از پیشم

من دیووونه میشم واسه همیشه

 

بین ما ننگ و فاصله س خیلی

جاری میشه رو صورتم سیلی

وای اگه نباشی من می میرم

 

بین ما ننگ و فاصله س خیلی

جاری میشه رو صورتم سیلی

وای اگه نباشی من می میرم

 

بین ما ننگ و فاصله س خیلی

جاری میشه رو صورتم سیلی

وای اگه نباشی من می میرم

گرزان

ینی راسته؟ ینی  حرف تو به من اینه؟ یعنی تو حاضری اشک منو ببینی؟ حاضری مرگ منو ببینی؟ خب مگه ندیدی؟ مگه مرگ تدریجی منو نمی بینی؟ مگه مرگ فقط جسمیه؟ من مرده م من روحم مرده          ولی دیگه واسم اهمیت نداره نمی خوام با این حرفای تکراری شبمو خراب کنم اخه امروز من شادم امروز باهام حرف خاصی نزدی فقط سلام و خداحافظ همین ولی همینم غنیمته همینم ازم دریغ می کردی امروز با یه لبخندت به من انرژی دادی وقتی افکار منفی تو ذهنم هجوم میارن یاد تو و امروز و لبخندت میفتم و زندگی واسم زیبا می شه

می بینی من چه عاشق کم توقعی ام ؟ ولی تو ... ولش کن شاید یه روزی ادرس اینجا رو بهت دادم تا بیای ببینی چی به روزم اوردی؟ ولی نه اینا حرفای دل منه و من تنمیخوام بیشتر از این از احساس پاکم با خبر بشی همون وقتی که فهمیدی دوستت دارم این کارات شروع شد وای به حال اینکه بقیه دل نوشته هامو بخونی...

می خوام درسمو بخونم می خوام فقط درسم واسم مهم باشه تا توی اینده که ایشالا یه کاره ای شدم بیای منو ببینی بگم بهتت من همون هریام همونی که می گفتی مغزمون اندازه ماهیه  یادته؟  من می خوام بهت ثابت کنم که می تونم                    

 

نوشته شده در جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 0:3 توسط هريا|

 

فکر کن!

 

امروز آخرین روز زندگیت و دیگه هیچ فرصتی نداری

فکر کن!

تجسم کن!

 

دیگه مادرتو نمی بینی

پدرت

خواهرت  برادرت

همسرت

عشقت

زندگیت

آرزوهات

اون چیزهای رو که خیلی دوسشون داری

 

فکر کن تا چند لحظه دیگه داری می میری

دارن همه اینها رو ازت میگیرن

دیگه دوستاتو نمی بینی

اتاقت

تنهایی هات

 

آماده ای!

آماده ای برای رفتن

و

از دست دادن همه اینها

 

فکر کن...

حالا وقتش شده

دارن ازت دور میشن

1

2

3

.

.

.

 

حالا برگرد

فکر کن بهت فرصت دوباره زندگی کردن دادن

می خوای چه جوری زندگی می کنی

می خوای برگردی و چیکار کنی

کیو از همه بیشتر نگاه می کنی

 

برگرد و فقط سعی کن

خوب باشی

خوب فکر کنی

همین

بقیه شو بسپار بخدا  برو جلو

هر کاری می خوای انجام بدی تو دلت به خدا بگو

خدای تو راضی

خودتو جای یه نفری که داره کار تو رو می بینه ببین

اگه درست بود یه بسم ا.. برو

و گرنه

 

یه قدم برگرد عقب دوباره شروع کن از یه راه دیگه یه جور دیگه

توکل کن تا راه دیگه رو پیدا کنی

 

 

میون این همه دل ، همه جور و همه رنگ
یه دل ساده می خوام ، مثل آسمون یه رنگ
یه دل ساده می خوام ، یه دلی که دل باشه
میون این همه دل ، غیر آب و گل باشه
دل دریا ، دل رود
دل آبی ، دل آب
دل بی رنگ و ریا ، صاف و ساده بی نقاب
یه دل از همه جدا ، مثل آیینه دیدنی
قصه هاش شنیدنی ، همیشه شکستنی
سخت تنهایی راه
 سخت بی همنفسی
چی میشد یه روز بیاد
اون که نیست مثل کسی
 
 

 

 

 

گاهی آرزو می کنم کاش هرگز نمی دیدمت تا که امروز غم ندیدنت را

بخورم، کاش لبخندهایت اینقدر زیبا نبود که امروز آرزوی دیدن یک لحظه از

لبخندهای عاشقانه ات را داشته باشم، کاش چشمان معصومت به

چشمانم خیره نمی شد تا که امروز چشمان من به یاد آن لحظه ها بهانه

بگیرند و اشک بریزند، کاش حرف دلم را بهت نگفته بودم تا که امروز با خودم

نگم: آخه اون که می دونست چقدر دوسش دارم پس چرا...........؟؟

 

مرسی ازهمه ی دوستای گلم از راهنمایی هایی که بهم کردین منم تصمیم گرفتم بخندم بهار داره میاد میشه زندگی رو دوباره شروع کرد میشه از گذشته عبرت گرفت میشه خوب زندگی کرد فقط باید بخوای و ایمان داشته باشی که می تونی...


 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 20:13 توسط هريا| |

سلام

نمی خواستم. نمیخواستم ولی نتونستم. ولی دیگه نمیتونم نمی خواستم بنویسم از روزایی که ازت ناراحت بودم. نمی خواستم از سنگدلی هات بنویسم. میخواستم تو باشی فرشته ی من ولی دیگه نتونستم.دیگه نمی تونم. می خواستم وقتی خاطرات خاک خورده ی قلبمو ورق میزنم فقط خوبی های تو باشه.نمی خواستم یاد بی رحمی هایی که با من کردی تو دلم زنده شه

فقط این دیوونه م کرده که چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟شاید اگه می دونستم این طوری دیوونه نمیشدم

اخه چه قدر سکوت؟ من از دستت عصبانی نیستم.ازت ناراحتم خیلی دلگیرم ازت

تازه فهمیده بودی چه قدر دوستت دارم شایدم جنبه شو نداشتی شاید هیچ وقت نباید بهت می گفتم دوستت دارم. ازت انتظار نداشتم. الانم فقط به این فکرم که چرا؟؟؟؟هر چی فکر میکنم کمتر به نتیجه میرسم چون تا اونجایی که خودم یادمه کاری نکردم که بخوای این کارا رو با من بکنی

چرا به وضوح ازم رو میگیری؟ چرا منو میبینی و پشتتو بهم میکنی حتی دریغ از یک سلام و نگاه منتظر و گریون منه که همیشه بدرقه ی راهته.

ای کاش میومدی میگفتی چرا ازم ناراحتی؟ ای کاش میومدی یه چک میزدی تو صورتم ولی این سکوت ازار دهنده تو بشکنی.

حتی به خدا واگذارت نمیکنم چون دل دیوونه ی من هنوزم دوستت دارهو این چه حقیقت تلخیه کاش میتونستم دیگه دوستت نداشته باشم ولی ...

میخوام اینو بدونی دیگه نه مهربونی نه عاشقی میخوام اینو بدونی که دیگه معرفت نداری شایدم از اول نداشتی و من کور بودم .

نمیدونم چیو باور کنم؟ یه روز میای میگی به دیدنمون عادت کردی در حالی که یه ساعت قبلش میخواستی باهامون رو به رو  نشی.

کاش از همون اول منو به خودت وابسته نمیکردی اره کاش.. کاش... کاش...

ولی حسرت و افسوس چه فایده ای داره؟؟؟ و من مجبورم مثه تمام این چند وقت صبر کنم و سکوت شاید با گذر زمان همه چی درست شه

شاید خودت هیچ وقت نفهمی چی به سرم اوردی؟؟؟!!!!!!!ولی بدون که خیلی بی رحمی  بدون اگه یه روزی دوباره اون لبخند نازنینتو بهم از ته دلت هدیه دادی بدون حتی تو بهترین لحظات هم یادم نمیره باهام چی کار کردی خدا هم یادش نمیره اینو مطمئن باش

فقط یادت باشه بی دلیل چی به سرم اوردی!!!!

دارم دخترتو میبینم کسی که از پوست و خون توئه کسی که کاملا شبیه توئه صورتش و سیرتش و رفتارش چه قدر سخته با این همه کارایی که با من کردی بازم چشم انتظارم بازم وقتی می بینمت دستام یخ می کنه و قلبم تند تند می تپه  در حالی که سرت رو ورقه هاس از پله ها بیای بالا و طبق معمول این چند وقت بدون اینکه به ما نگاه کنی به راه خودت ادامه میدی

چه قدر سخته به خاطر تموم کارایی که باهام کردی ازت بدم میاد ولی دیوانه وار دوستت دارم

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:28 توسط هريا| |

 

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست...

و چه زشت

به من و سادگی ام میخندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و خیالم میگفت

تاابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر

تکه های دل خود را سر ه بند زنم!

                               ............................................................

گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است

                                                          ولی دلم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد

کمی با من حرف بزن...

                      

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 19:31 توسط هريا| |

میان تاریکی

تورا صدا کردم

سکوت بودو نسیم

که پرده را میبرد

د اسمان ملول

ستاره ای می سخت

ستاره ای میرفت

ستاره ای می مرد

تو را صدا کردم

تو را صدا کردم

تمام هستی من

چو یک پیلا ی شیر

میان دستم بود

نگاه ابی ماه

به شیشه ها می خورد

ترانه ای غمناک

چو دود بر می خاست

ز شهر زنجره ها

چون دود می لغزید

به روی پنجره ها

تمام شب انجا

میان سینه ی من

کسی ز نومیدی

فس نفس می زد

کسی به پا می خاست

کسی تو را می خواست

دو دست سرد او را

دوباره پس می زد

تمام شب انجا

ز شاخه های سیاه

غمی فرو می ریخت

کسی تو را می خواند

درخت کوچک من

به باد عاشق بود

به باد بی سامان

کجاست خانه ی باد؟

کجاست خانه ی باد؟

(فروغ فرخزاد)

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 0:15 توسط هريا| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ